close
تبلیغات در اینترنت
1001KING - 14
loading...

1001KING

درست صحبت کنیم!!!

امروزه بسیاری از نظریه‌پردازان و صاحب‌نظران علوم ارتباطات بر این عقیده‌اند که مهارت‌های ارتباطی نقش بسیار مهمی در موفقیت انسان چه در زندگی کاری و اداری و چه در زندگی شخصی آنان دارد.


به جرات می‌توان ادعا کرد که یکی از مهم‌ترین دلایل شکست‌هایی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شود این است که قبل از اتخاذ تصمیم و مبادرت به انجام یک کار (انتخاب شغل، ازدواج، تربیت فرزند و امثال آن)‌ سعی نکرده است که مهارت‌‌های ارتباطی و رفتاری لازم برای انجام آن کار را کسب کند.

پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است که مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط موثر را می‌‌توان از طریق آموزش و تمرین یاد گرفت و البته کسب این مهارت‌ها چندان آسان به نظر نمی‌رسد، در برقراری ارتباط با دیگران چنانچه یکی از طرفین صحبت، پیام طرف مقابل را به خوبی دریافت نکند و نفهمد که منظور طرف مقابل از این پیام چه بوده، ارتباط برقرار شده بی‌حاصل بوده است.
ریشه بسیاری از سوءتفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنین منشأ بسیاری مشاجرات، اختلافات و نزاع‌های خانوادگی، عدم وجود فهم متقابل در صحبت‌ها است.

علی گودرزی بازدید : 476 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:34 نظرات ()

کچل و شیطان

کچلی بود بسیار زرنگ یک نفر حاجی او را به همراه گوسفندهاش به چوپانی می فرستاد و به او قول داده بود که اگر با راستی و درستی کار کند دخترش را به او بدهد و کچل دامادش بشود . کچل ازاین حرف بسیارشاد بود خیلی در کارها کوشش می کرد . اتفاقاً برای دختر حاجی از جای دیگر خواستگار می آید برای او نامزد می گیرند . کچل از این ماجرا بسیار ناراحت می شود . اتفاقاٌ روزی به هنگام بهار همراه گوسفندها بود باران تندی آمد کچل عادت داشت همیشه در صحراگاش لاک را همراه می برد .

 

 

موقع ظهردو سه تا بزشیری داشت آنها را می دوشید شیرش را با نان توی لاک ترید می کرد و می خورد . کچل دید باران شدید است با داس گودالی کند . لباسهاش را از تن بیرون آورد توی گودال گذاشت . لاک را روی آن گذاشت اطرافش را با گل پوشانید روی لاک نشست . پس ازچند دقیقه باران ایستاد لباسش را بیرون آورد تن کرد . لباسش خشک بود بدون اینکه نمی داشته باشد . شیطان عبورش از آن مکان بود دید لباس کچل خشک است و نمی ندارد اما او که شیطان است خیس و تر شده است . شیطان گفت :« کچل چه کارکردی که لباست ترنیست ؟» گفت :« دراین امراسراربزرگی است.»
شیطان گفت :« تو اول دعای اسم اعظم باریتعالی را به من یاد بده من آزمایش بکنم . من هم دعای خود را به تو یاد میدهم .» شیطان دعای اسم اعظم را به او یاد داد . کچل رفت دو تا گوسفند نر آورد دعا را خواند آنها را به هم جنگ داد هر دو بهم چسبیدند . گفت :« دعای بازشدن را هم به من یاد بده : کچل آن را هم آموخت و خواند گوسفندهای نرازهم باز شدند . چون اطمینان حاصل کرد گفت :« آقا شیطان تو باید یک داس و یک گاش لاک همیشه با خودت داشته باشی تا هنگام باران زمین را بکنی لباس هایت را در گودال بریزی . لاک را روی آن بگذاری تا لباست تر نشود .»

شیطان از این گفتار ساده افسوس خورد که کاش چنین گولی نخورده بودم . نادم و پشیمان غایب شد . اما کچل شاد و خرم شد که چنین عملی بدست آورده است . کم کمک عروسی دختر به پا می شد حاجی به کچل گفت :« برو قاضی را برای عقد کردن عروس بیار.» کچل می رود ملا را با وسایلش سوارمی کند وحرکت می کنند . نزدیکی های منزل حاجی کچل دعا را خواند قاضی در حالی که دستهاش در زین اسب بود همانجا چسبید . جلو حیاط آمد هرچه خواست پایین بیاید نشد . دست به دامان کچل زدند او را از روی اسب جدا کرد منتهی قاضی نمی توانست دیگر حرکت کند او را مجسمه وار بردند بالاخانه نشاندند . کچل گفت :« چرا خواهر خانم را خبر نکردید تا در مجلس عقد حاضر باشد ؟» او را فرستادند دنبال خواهر زن حاجی . هنگام آمدن رسیدند به رودخانه . کچل گفت :« خانم بیا ترا بدوش بگیرم » زن حاضر نشد گفت :« پس لباسهات را بیرون بیاور روی سرت بگذار آن طرف آب که رسیدی بپوش من می روم پشت آن بوته ها پنهان می شوم تا ترا نبینم » زن بیچاره شلوار و لباس خود را بیرون آورد روی سرگرفت آن طرف آب رفت کچل او را هم سحر کرد . به همان حال چوخای خود را از تن بیرون آورد لنگ مانند به او پیچید او را آورد منزل حاجی . چون آنها این ماجرا را دیدند بیشتر به کچل ظنین شدند خلاصه دختر را ملا به همان عقد کرد عروسی برپا شد شب زفاف کچل در کمینگاه حجله ماند همینکه داماد دستش برای عروس دراز شد با او چسبید . پس از ساعتی داماد برار و یکی دیگر رفتند توی اتاق تا آنها را سواکنند آنها هم به آن دو تا چسبیدند . کار به جائی رسید که پدر داماد حاضر شد عروس را طلاق بگوید برای کچل عقد کند و عروس مال کچل باشد . پس از اینکه کچل اول آنها را به قرآن قسم داد اول ملا و خواهر زن حاجی را نجات داد بعد طلاق دختر را گرفت و برای خودش عقد کرد و آن وقت دختر و داماد را نجات داد و خودش صاحب عروس شد .

 

علی گودرزی بازدید : 177 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:32 نظرات ()

داستانهای کهن پارسی

يك پيرمرد خاركشي بود كه يك پسر داشت از بسكه دوستش ميداشت نمي گذاشت از خانه بيرون برود حتي نميگذاشت آفتاب و مهتاب او را ببيند تا اينكه پدر خيلي پير شد جوري كه نمي توانست از خانه بيرون برود خار بكند و امرار معاش كنند و پسرش به سن بيست و پنج رسيده بود يك روز پيرمرد به پسرش گفت:«پدر جان من ديگر پير شده ام و نمي توانم خار بكنم كه امرار معاش كنيم حالا نوبت تست كه كار كني تا بتوانيم امرار معاش كنيم» پسرك گفت:«چشم» طناب و تبري برداشت و روانه صحرا شد و رفت در بيابان كه خار بكند چون تا اين سن و سال دست به كاري نزده بود نتوانست كار كند و خار بكند خسته شد.

علی گودرزی بازدید : 301 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:26 نظرات ()

فواید طناب زنی

در حال حاضر میلیونها نفر زن و مرد ، پیر و جوان در تمام دنیا به طناب زنی می پردازند  و از آن لذت می برند. طناب زنی فعالیتی است كه به شكل ساده اش برای سنین حد اقل 4-5 سال و بصورت پیشرفته اش برای قهرمانان ورزشی مناسب است. در سال 1980 میلادی سازمان بین المللی طناب زنی و انجمن طناب زنی كانادا تأسیس شد و در سال 1991 میلادی فدراسیون جهانی طناب زنی تشكیل گردید .

به طناب زنی می توان به دید یک ورزش مستقل وکامل نگاه کرد که به همه افراد این امکان را میدهد که بدون پرداخت هزینه های زیاد به فعالیت بدنی سالم بپردازند.

طناب زنی فشارهای عصبی ، دلواپسی و افسردگی را كم كرده و در نتیجه اعتماد به نفس را افزایش می دهد.

  برو به ادامه مطلب 

علی گودرزی بازدید : 296 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:24 نظرات ()

داستانهای حکیمانه 2

کوزه شکسته

یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.
یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت.
هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود.
دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد.
البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید .

از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد.
پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم. پیر زن لبخندی زد وبه کوزۀ ترک دارگفت :
آیا تو به گل هائی که در این سوی راه، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است.
من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام.

اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانۀ من راه نمی یافت هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد.

برای مشاهده بقیه داستانها به ادامه مطلب مراجعه نمایید...

علی گودرزی بازدید : 219 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:21 نظرات ()

سریعترین مرورگر اینترنت 1152_opera

از بهترین و قدرتمند ترین مرورگرهای اینترنت که همچنین نرم افزار مخصوص گوشی های همراه آن نیز از طرفداران زیادی برخوردار است و جزء محبوبترین مرورگرهای اینترنت به شمار می آید.(البته من خودمم از این مرورگر استفاده می کنم و به نظر خودم شخصا بهترین مرورگریه که باهاش کار کردم و به شما هم توصیه میکنم)    

 حجم : ۹.۹       

 منبع : www.opera.com                

  ورژن : opera _ 1152

                                       

                                                

علی گودرزی بازدید : 234 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:16 نظرات ()

گذیده اشعار صائب تبریزی

زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من              شود سپهر زمین‌گیر از آرمیدن من

هزار مرحله را چون جرس دل شبها              توان برید به آواز دل تپیدن من

مرا چو آبله بگذار تا شوم پامال                   نمی‌رسد چو به کس فیضی از رسیدن من

فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدان             که داد وحشت خاطر دهد رمیدن من

هزار فتنهٔ خوابیده چون شراب کهن               نهفته است در آغوش آرمیدن من

درین ریاض، چو چشم آن ضعیف پروازم          که برگ کاه شود مانع پریدن من

مرا چون صبح به دست دعا نگه دارید            که روشن است جهان از نفس کشیدن من

حیات من به تماشای گلعذاران است             ز راه چشم چو شبنم بود چریدن من

عیار آن لب شیرین و ساعد سیمین              توان گرفتن از دست و لب گزیدن من

ز بس که تلخی دوران کشیده‌ام صائب           دهان مار شود تلخ از گزیدن من!

علی گودرزی بازدید : 357 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:12 نظرات ()

اس ام اس محرم

          

اس ام اس برای تسلیت محرم  

                     اس ام اس برای تسلیت محرم2  

                                        اس ام اس برای تسلیت محرم3                                 

                                                           اس ام اس مخصوص تاسوعا عاشورا

کافیه روی هرکدوم از تیترهای اس ام اس محرم کلیک کنید.

علی گودرزی بازدید : 172 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 12:8 نظرات ()

تعداد صفحات : 17

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
به سایت هزارویک پادشاه خوش آمدید . ما را با نظرات ارزشمندتان یاری فرمائید... ***چه زیبا گفت جهان پهلوان پوریای ولی *** یا رب ز تو دل به هر که بستم توبه / بی یاد تو هر کجا نشستم توبه/ صد بار شکستم و ببستم توبه / زین توبه که صد بار شکستم توبه
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 170
  • کل نظرات : 21
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 12
  • آی پی امروز : 24
  • آی پی دیروز : 38
  • بازدید امروز : 114
  • باردید دیروز : 81
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 296
  • بازدید ماه : 3,414
  • بازدید سال : 26,975
  • بازدید کلی : 184,714
  • کدهای اختصاصی

    مترجم سایت


    کد لوگو هزارویک مطلب بلاگفا

    هزارویک مطلب

    وبلاگ-کد لوگو و بنر

    کد لوگوهزارویک عکس

    هزارویک عکس

    وبلاگ-کد لوگو و بنر