close
تبلیغات در اینترنت
زندگينامه ناپلئون بناپارت
loading...

1001KING

«ناپلئون بناپارت» در 15 اوت 1769، در جزیره «کرس» مديترانه و در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد. در آن زمان، این جزیره جزء حکومت «جنوا» (واقع در ایتالیای امروزی) بود، اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون فرزند چهارم از ۱۱ فرزند خانواده «كارلو بناپارت» و «لتيزا رومولينو» بود. وي پس از پايان تحصيلات ابتدايى، به همراه برادرش براي ورود به دانشگاه عازم «بورگوندى» شد. يك سال بعد، ناپلئون به دانشگاه علوم نظامى رفت، ولى برادرش او را همراهى نكرد. وي از بهترين دانشجويان علوم نظامى در دانشگاهى بود كه در…

زندگينامه ناپلئون بناپارت

«ناپلئون بناپارت» در 15 اوت 1769، در جزیره «کرس» مديترانه و در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد. در آن زمان، این جزیره جزء حکومت «جنوا» (واقع در ایتالیای امروزی) بود، اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون فرزند چهارم از ۱۱ فرزند خانواده «كارلو بناپارت» و «لتيزا رومولينو» بود. وي پس از پايان تحصيلات ابتدايى، به همراه برادرش براي ورود به دانشگاه عازم «بورگوندى» شد. يك سال بعد، ناپلئون به دانشگاه علوم نظامى رفت، ولى برادرش او را همراهى نكرد. وي از بهترين دانشجويان علوم نظامى در دانشگاهى بود كه در آن زمان، قويترين و برترين مردان نظامى اروپا را در اختيار داشت. ناپلئون به ارتش لويى شانزدهم پيوست تا با خدمت در آن، نقش مهمى در تاريخ فرانسه ايفا كند. او  به صف سلاحها در «والنس» رفت و تعليمات ارشد نظامى را گذراند. پس از آن با درجه ستوان دومى راهى «كروسيكا» شد.
 در سال ۱۷۸۶، ناپلئون با مرگ پدر به زادگاه خود بازگشت تا به اداره برخى امور خانواده بپردازد. او طي سال هاى ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۰، در «آكسون» به پرورش ديدگاههاي انقلابى خود پرداخت و به جنبه هاي گوناگون آن فكر كرد. ناپلئون در سال ۱۷۹۱ به «والنس» منتقل شد، در تابستان ۱۷۹۲ به پاريس آمد و  پس از آن، دوباره به «والنس» بازگشت تا شاهد اختلاف ميان هواداران سلطنت و هواداران انقلاب در  ارتش فرانسه باشد. انقلاب سال ۱۷۸۹ تاثير چندانى بر وي نداشت، چرا كه او ديگر با سلطنت طلبان ابراز همدردى نمي كرد و از سوي ديگر، فرد سياسى و انقلابى هم نبود. در سال ۱۷۹۲، فرانسه وارد جنگ پروس و اتريش شد و انگليس در سال ۱۷۹۳ كنترل «تولون» را به دست گرفت. ناپلئون پس از نقش آفريني براي شكست انگليسي ها به درجه ژنرالى رسيد و با «آگوستين روبسپير»، برادر كوچكتر ماكسيميليان آشنا شد. هر چند ناپلئون عضو ژاكوبنها[*] نبود، ولى از حمايت سياسى آنها برخوردار شد. سقوط ژاكوبنها در ۱۷۹۴ باعث شد تا ناپلئون نيز به زندان بيفتد، اما پس از ۱۰ روز به دليل اينكه هيچ گونه مدركى بر ضد او پيدا نكردند، آزاد شد.
 با وجود فراز و نشيب هايي كه در  ارتش ناپلئون وجود داشت، زماني كه از او خواستند تا عمارت باغى شاه يا «تويلرى» را حفاظت كند، شورش دوم را با موفقيت سركوب كرد و به سرپرستى نيروهاى امنيتى حاضر در پاريس گماشته شد. وي در زمستان سال ۱۷۹۵ با «ژوزفين» - كه از همسر قبلى خود دو فرزند داشت - ازدواج كرد و چند روز پس از آن، همسر خود را در پاريس تنها گذاشت و به قصد جبهه هاى جنگ، راهى ايتاليا شد. وي پس از كسب پيروزيهاى زياد در ايتاليا به فرانسه بازگشت و در پاريس از او به عنوان قهرمانى ياد مى كردند كه هم در جنگ و هم در صلح، پيشتاز است. سپس به ناپلئون پيشنهاد شد تا براى به خطر انداختن مستعمره هاي انگليس به مصر برود. از اين رو در سال ۱۷۹۸ با ارتش ۳۵ هزار نفرى خود راهى مصر شد و اسكندريه را به تصرف خويش درآورد. بعد از آن به قصد تسخير قاهره به راه افتاد و در نزديكى «العدم» با نيروهاى مصرى وارد جنگ شد و با كمترين تلفات، جنگ را به سود خود پايان بخشيد.
 ناپلئون در سال ۱۷۹۹ به پاريس رفت و طى كودتايى، حكومت را سرنگون كرد و در راس هيات ۱۳ نفرى، ديكتاتورى خود را آغاز نمود. تا سال ۱۸۰۲ و پس از سركوب جنگهاى داخلى، ناپلئون به يكى از قدرتمندترين ديكتاتورهاى تاريخ فرانسه تبديل شد. وي در سال ۱۸۰۵ قصد حمله به انگليس را داشت، ولى به اتريش و روسيه رفت و شكست سختى را به آنها تحميل كرد. ناپلئون تا سال ۱۸۰۷، تمام منطقه را به تصرف خود در آورد و با شكست سوئد، وارد لهستان شد. تنها قدرتى كه در منطقه و در مقابل ناپلئون باقى ماند، انگليس بود. از اين رو به آنجا حمله كرد، اما شكست سختى از دريادار «نلسون» انگليسى خورد. وي در ۱۸۱۲ نيز به روسيه حمله كرد، ولى نتيجه آن، شكست ارتش ۵۰۰ هزار نفرى فرانسه بود.
 امپراتورى قدرتمند ناپلئون، به همان سرعت كه شكل گرفت، به همان سرعت نيز از هم گسيخت. او در سال ۱۸۱۵ به جزيره «البا» تبعيد شد، ولى پس از گذشت۱۰ ماه با شنيدن اخبار نارضايتى مردم از سلطنت لويى هجدهم، با يك هزار و ۲۰ مرد جنگى به پايتخت بازگشت و به تخت سلطنت نشست. يكصد روز با آرامش سپري شد، ولى متحدان اروپايى دوباره حمله كردند و ناپلئون ناچار بود براى حفظ تاج و تخت خود به جنگ بپردازد. در ژوئن همان سال، ناپلئون با شكست سختى كه در «جنگ واترلو» خورد به پاريس بازگشت و به جزيره «سنت هلن» تبعيد شد و تا آخر عمر در آنجا ماند. او كه از بيمارى سرطان رنج مى برد، در پنجم ماه مه ۱۸۲۱ درگذشت. ناپلئون بناپارت رسوم خاصى در اداره مملكت داشت و هنوز از قوانين مدنى و اروپاى متحد او به عنوان «قوانين ناپلئون» ياد مي كنند، اما تنها ايراد ناپلئون در اين بود كه مى خواست انديشه هاي خود را به زور اجرا كند.
 
 برگرفته از :
 http://www.tabadolnazar.com
 

 [*] حزب نيرومند سياسي دوره انقلاب فرانسه كه افراد آن نسبت به انقلاب و مرام ملي، صميمي بودند. تشكيل كميته نجات ملي و محاكم انقلابي و حفظ سنن انقلابي و جلوگيري از فعاليت هاي ارتجاعي، از جمله اقدامات ژاكوبنهاست.
 
 
معمای مرگ وی
 
یکی از پیچیده ترین و اسرار امیزترین معماهای تاریخ , " معمای مرگ ناپلئون بناپارت " است . همین معما باعث شده تا علم پزشکی نوین وارد عرصه شده و مورخین را یاری کنند تا پرده از این راز صد ساله بر دارد . چرا و چگونه این معما شکل گرفته؟؟!! زیرا این تصور وجود دارد که " ناپلئون بناپارت " به مرگ طبیعی درنگذشته است , بلکه به ضرب گلوله از پای در امده است , و شخصی که بعنوان ناپلئون بناپارت در تبیعدگاه " سنت هلن " به مرگ طبیعی درگذشت – ناپلئون واقعی نبوده است, و این خود همواره بصورت یکی از اسرار تاریخ باقی مانده است . برای پی گیری موضوع به سراغ مدارکی میرویم که " پیتر مک رون " مورخ و یکی از بزرگترین کارگاهان " اسکاتلندیارد" انها را جمع اوری کرده است .
 در دهکده " بالی مور " واقع در فرانسه مدرک رنگ و رو رفته ای بدست امده که معمای شگفت انگیز" ناپلئون بناپارت " را تا حدودی روشن میکند . بر روی این صفحه از کاغذ که امار مرگ و میر دهکده را در ان زمان مشخص میسازد نام مردی ذکر شده است بنام " فرانسوا اوژن ربو " و در این صفحه چنین نوشته شده است . " فرانسوا اوژن ربو " در سال 1771 در این دهکده متولد شد و در جزیره " سنت هلن " در گذشت . تاریخ مرگ او را که احتمالا جعلی بوده از مدتها پیش پاک کرده اند و این خود میتواند دلیل خوبی برای مدارک موجود باشد . هیچ ببعبد نیست که این شخص , روز پنجم مه 1821 با نام " ناپلئون بناپارت به " سنت هلن " درگذشته باشد . زیرا این شخص شباهت زیادی به "ناپلئون بناپارت " داشت . " ناپلئون بناپارت " با زحمت فراوان توانسته بود هم شکلهای متعددی برای خود پیدا کند, و چهار نفر را که از هر جهت شبیه او بودند , در اطراف خود نگهداری میکرد – و یکی از انها همین اقای " فرانسوا اوژن ربو " بود . < تاریخ سرنوشت عجیبی دارد, حتما شما عزیزان بیاد دارید همین دیکتاتور سابق عراق جناب صدام حسین چند نفر را که شبیه خودش بودند در اب نمک خوابانده بود – هر چند گرفتار شد و هیچکدام از این عروسکها بکارش نیامد . جناب هیتلر هم چنین کاری کرده بود . یکی از ملکه های زمان فراعنه برای اینکه راحت از قصر خارج شود و برای عشق و حال بتواند براحتی قصر را ترک کند, یکی از همین عروسکهای زنده را که شبیه خودش بود – در مکانی نگهداری میکرد.> همه هم شکلهای ناپلئون بناپارت گرفتار سرنوشت دردناکی شدند . یکی از انها درست پیش از جنگ " واترلو " مسموم و کشته شد . دیگری فلج گردید و سومی بضرب گلوله ناشناسی از پا در امد و هنگامی که ستاره اقبال " بناپارت " افول کرد , تنها " فرانسوا اوژن ربو " زنده مانده بود و برای زندگی با خواهرش به دهکده " بالی کور " رفت . " ناپلئون بناپارت " به جزیره " سنت هلن " واقع در ابهای مجاور سواحل افریقا تبعید شد . مقامات انگلیسی و فرانسوی توافق کردند که مراقب او باشند و اجازه ندهند همانگونه که یکبار از " الب " گریخته بود, باز هم از این منطقه فرار کند . برای همین فرانسویها سخت او را زیر نظر داشتند و انگلیسیها تعدادی قایق گشتی را در ابهای اطراف جزیره به نگهبانی گماشته بودند تا از فرار احتمالی " ناپلئون بناپارت " جلوگیری کنند . " ناپلئون تمام عوامل لازم را برای فرار خود در اختیار داشت . یعنی هم پول داشت , هم از کمک دوستانی که حاضر بودند جان خود را فدای او کنند – و هم صبر و شکیبایی زیادی بخرج میداد . اینک ببینیم در ان زمان چه وقایعی اتفاق افتاد . در سال 1881 ژنرال " گورگار " از مقام فرماندهی " سنت هلن " برکنار شد و ژنرال " برتراند " بجای او منصوب گردید . " گورگار " به پاریس بازگشت تا زندگی بازنشستگی را طی کند . دو ماه بعد از ورود او به پاریس یک کالسکه زیبا وارد دهکده " بالی کور " شد . کالسکه ران – نشانی خانه " فرانسوا اوژن ربو " را جویا شد . اما اینکه چه کسانی درون کالسکه نشسته بودند و چرا انها در جستجوی هم شکل و قیافه " ناپلئون بناپارت " می گشتند.؟ هرگز این موضوع معلوم نشد و درشمار اسرار باقی ماند . " فرانسوا اوژن ربو " به همراه خواهرش زندگی عادی خود را میکردند و هر کس از انها درباره کالسکه ناشناس سئوال میکرد – با خونسردی میگفتند: که یک پزشک میخواست تعدادی خرگوش برای مهمانی خود خریداری کند . ولی واقعیت جز این بود . در یکی از شبهای پائیز همان سال " فرانسوا اوژن ربو " بهمراه خواهرش بطرز عجیبی ناپدید شدند و هیچ اثری از انها بدست نیامد . مدتی بعد خواهرش را دیدند که در نهایت اسایش و رفا در " تور " زندگی میکرد. او اظهار میکرد که مخارج او را یک پزشک نیکوکار تامین می کند .! البته خود او هرگز ان پزشک را ندیده بود و تمام مخارج زندگی بوسیله پست و اکثرا" توسط شخصی گمنام برای او فرستاده می شد .! در مورد برادرش میگفت : که او به سفر دریائی رفته است و از او خبری ندارد . " ناپلئون بناپارت " برای فرار از جزیره " سنت هلن " به چهار چیز نیاز داشت . 1 – یک هم شکل .2 – یک کشتی . 3 - تعدادی دوست وفادار 4- پول. با توجه به توضیحات داده شده متوجه میشویم " ناپلئون بناپارت " تمام عوامل را در اختیار داشت است . در زمستان سال 1818 یکماه پس از ناپدید شدن " فرانسوا اوژن ربو " همسر ژنرال " برتراند " به یکی از دوستانش نوشت : ما موفق میشویم – ناپلئون از جزیره گریخته است .! در همان روزها , مرد ناشناس شیک پوشی که خود را " ریوار " مینامید – وارد شهر " ورونا " واقع در ایتالیا شد . او خود را بازرگانی از شمال فرانسه معرفی میکرد که همسرش فوت کرده و قصد دارد, تجارت کوچکی در زمینه خرید و فروش الماس را اغاز کند . او برای اینکار شریکی بنام اقای " پتروچی " برای خود دست و پا کرده بود که کارها را اداره میکرد – و بشوخی " ریوار " را امپراطور صدا میزد, زیرا " ریوار " شباهت باور نکردنی به " ناپلئون بناپارت " داشت . بطوریکه بعدا" – " پتروچی " و دیگران اظهار میداشتند, بعد از ظهر روز 23 اوت 1823 " ریوار " پیغام لاک و مهر شده ای را دریافت داشت و پس از اطلاع از مضمون ان – سخت اشفته خاطر گردید و به " پتروچی " گفت که مجبور است برای انجام یک ماموریت مهم " ورونا " را ترک کند . دو ساعت بعد او سوار کالسکه ای شد و پیش از حرکت نامه لاک و مهر شده را به " پتروچی " داد و از او خواست که اگر ظرف سه ماه بازنگشت – انرا به پادشاه فرانسه تسلیم کند . دوازده شب پس از ان واقعه, اندکی بعد از ساعت یازده شب 4 سپتامبر 1823 همه چراغهای قصر " شونبرون " در اتریش روشن بود و پسر " ناپلئون بناپارت " در اتش تب میسوخت. یکی از نگهبانان که در ان وقت شب در بیرون قصر به نگهبانی مشغول بود, ناگهان از صدای بهم خوردن برگهای درخت مو توجه اش به ان سو جلب شد و سایه ای را مشاهده کرد که خود را به زمین انداخت و بطرف قصر دوید, نگهبان اتش گشود و یکی از گلوله ها به شکم ان شخص که قصد داشت خود را به قصر برساند – اصابت کرد و کار او را یکسره نمود . نگهبان نگاهی به جسد انداخت و بلافاصله افسر مافوق خود را از جریان مطلع ساخت . سرانجام سفارت فرانسه مسولیت رسیدگی به این امور را بر عهده گرفت تا انکه همسر " ناپلئون بناپارت " در خواست کرد جسد مرد ناشناس در ارامگاه خانوادگی دفن شود و این کار انجام شد . " ریوار " هیچگاه به " ورونا " بازنگست و " پتروچی " نامه لاک و مهر شده را به پادشاه فراسه تسلیم کرد و در ازای این خدمت و سکوتی که اختیار کرده بود, پاداشت قابل توجهی دریافت نمود . در جزیره " سنت هلن " نیز – سرانجام مرگ به سراغ زندانی که همه تصور میکردند , " ناپلئون بناپارت " است امد . در حالیکه این این زندانی نه مثل ناپلئون نوشتن بلد بود و نه میتوانست مثل ناپلئون سخن بگوید . " هر چند بعضی ها میگفتند : شرایط تبعید و اقامت در جزیره او را به چنین روزی انداخته است – اما انها که او را میشناختند, میدانستند – " ناپلئون بناپارت " نوشتن و سخنوری را در خون خود دارد و مدارک و فرمانهای او این موضوع را کاملا اثبات می کند . بهر حال مردی که در " سنت هلن " در اسارت بسر میبرد در سال 1881 بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشت, و هیچ یک از خانواده او اصراری بر دفن او در مزار خانوادگی او نکرد . ایا بازرگان ناشناسی که خود را " ریوار " مینامید, همان " ناپلئون بناپارت " واقعی نبود که پس از فرار از زندان " سنت هلن " به ایتالیا رفته بود و ظاهرا" به کار تجارت اشتغال داشت.؟ و پنج سال بعد یعنی در سال 1823< که در حقیقت دو سال از مرگ " ناپلئون قلابی " میگذشت> از طریق یک نامه لاک و مهر شده – از بیماری شدید فرزندش اگاه گردید و تصمیم گرفت به هر ترتیب شده خود را به خانواده اش برساند؟ همان مردی که به ضرب گلوله از پا در امد.؟ سالها بعد, در سال 1956 دولت بریتانیا فاش ساخت که قسمتی از روده " ناپلئون بناپارت " را در اختیار دارد, و این مدرک اشکارا نشان میدهد که صاحب ان نه بر اثر سرطان معده , بلکه بر اثر اصابت گلوله درگذشته است .!!گلوله ای که در باغ قصر " شونبرون " به سوی شخص ناشناس شلیک شده بود . و در حقیقت این ناشناس کسی جزء " ناپلئون بناپارت " واقعی نبود – و انکس که در جزیره " سنت هلن " بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشته بود, کسی نبود جز " فرانسوا اوژن ربو " هم شکل " ناپلئون بناپارت "
 ** توضیح: اما یکی از شگفت انگیزترین نکته های این معمای تاریخی, وجود تابوتی در موزه مخصوص ناپلئون بناپارت است . در این موزه علاوه بر دستنوشته ها و فرامین مختلف – و نقشه های جنگی که توسط خود ناپلئون بناپارت برای تسخیر دیگر ممالک کشیده یا صادر گردیده است . تابوتی بچشم میخورد که روزانه افراد مختلفی از ان دیدن می کنند . این تابوت همان تابوتی است که با ان شخص مورد نظر همسر ناپلئون بناپارت که در باغ قصر " شونبرون " توسط تیر نگهبان از پا درامد تا مزار خانوادگی " بناپارت " تشیع شده است . این تابوت در تاریخ 1963 توسط یکی از بازماندگان بناپارت به موزه فوق اهدا گردیده است .
 ناپلئون بناپارت : در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .
 ناپلئون بناپارت : اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .
 ناپلئون بناپارت : نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .
 ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد
 ناپلئون بناپارت : کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.
 ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.
 ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.
 ناپلئون بناپارت : پیروزی یعنی خواستن .
 ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.
 ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب
 ناپلئون بناپارت : فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است
 
 
(زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی) ، نخستین امپراتور فرانسه (در سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. وی، در جزیره کرس در خانوادهای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون که در ابتدا، سرهنگی گمنام بود، پس از انقلاب فرانسه ، به یکباره قدرت گرفت و وارث انقلاب شد. در ابتدا، به ایتالیا حمله کرد و با حمایت مردم این کشور، آنجا را از دست حکومت اتریش خارج نمود. سپس به مصر رفت و به سلطه مملوکهای مصری نیز پایان بخشید و سوریه را نیز ضمیمه خاک کشور خود کرد. در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید. سپس پروس، هلند، لهستان، بلژیک و نیز سرزمین اتریش -مجارستان را تسخیر کرد. در جنگ دریایی با انگلیس شکست خورد. اما اسپانیا و پرتغال را هم به متصرفات خود افزود. آنگاه عازم روسیه شد و تا مسکو پیش رفت. ضمن اینکه در این دوره طی قرارداد فین کن اشتاین با فتحعلی شاه (حاکم ایران) که با روسها در جنگ بود همکاری نمود. اما چون نتوانست بر الکساندر (تزار روسیه) دست یابد و در سرمای کشنده این کشور بسیاری از سربازان خود را از دست داده بود، لذا با روسها صلح کرد و با بستن پیمان صلح تیلسیت با روسیه آشتی و به فتحعلی شاه شاه ایران خیانت نمود.
 

اشتباهات ناپلئون
 

بنا به گفته مورخین، بزرگترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگها وی را یاری مینمود) و یکی لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی فرانسویان را فراهم آورد.
 
ناپلئون همراه با ایرانیان یک معاهده را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای برگرداندن قفقاز (دربرگیرنده گرجستان) به ایرانیان کمک کند. او به گفتههای خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی میداد، و برای آنها توپهای متحرک و تفنگهای باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا عهد نامهٔ صلح تلیست با الکساندر اول امپراتور روسیه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به بریتانیا متوسل شد.
 

شکست ناپلئون
 

بزرگترین دشمن ناپلئون بریتانیا بود که همه جا چون سایه وی را تعقیب میکرد و دولتهای مورد تجاوز فرانسه را حمایت مینمود. سرانجام کشورهای تحت تسلط ناپلئون که همه از سوی بریتانیا حمایت میشدند و همین طور دشمنان ناپلتون در خاک فرانسه متحد گشته وی را شکست دادند و بجای او لوئی هجدهم را به حکومت انتخاب کردند. ناپلئون پس از خلع از قدرت در سال ۱۸۱۴ از سوی متفقین به جزیرهٔ الب تبعید شد. اما از آنجا گریخت و از تاریخ ۲۰ مارس ۱۸۱۵ تا ۲۲ ژوئن در یک دورهٔ کوتاه که به حکومت صدروزه معروف است، ازنو رهبری فرانسه را بر عهده گرفت. پس از شکست در نبرد واترلو در ۱۸ ژوئن سال ۱۸۱۵، وی از امپراتوری استعفا داد و خود را به دشمن دیرینش نایبالسلطنهٔ بریتانیا تسلیم کرد و برای همیشه به جزیرهٔ سنت هلن تبعید شد. وی به دلیل بیماری در سن ۵۲ سالگی در همان جا درگذشت. البته شواهدی نیز وجود دارد که نشان میدهد ناپلئون از آنجا نیز فرار کرد و در میان مردم به طور مخفی زندگی کرده و در صدد بود تا پسرش را به قدرت برساند که بر اثر گلوله نگهبانی که او را نمیشناخت کشته شد.
 
ناپلئون سرداری بزرگ و سیاستمداری آگاه بود. اگرچه جاه طلبی او، وی را به جنگ و پیکار کشانید اما هرگز نمیتوان او را یک جهانگیر مانند چنگیز خان مغول و تیمور به حساب آورد. ناپلئون با مردم به مهربانی رفتار میکردو خیال وی اتحاد اروپا تحت عنوان یک کشور بود.
 
ناپلئون بسیار باهوش و با تدبیر بود و در سایه لیاقت و کاردانی شخصی توانست فرانسه را از هرج و مرج بعد از انقلاب نجات داده و متحد کند. به دانشمندان احترام میگذاشت و جملات قصار او مشهور است. علاوه بر اینکه به نبوغ نظامی شهره بود، به دلیل مجموعه قوانین حقوق مدنی که در سال ۱۸۰۴ وضع کرد و به قوانین ناپلئون مشهور شد امروزه مورد توجهاست.
علی گودرزی بازدید : 182 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 11:53 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
به سایت هزارویک پادشاه خوش آمدید . ما را با نظرات ارزشمندتان یاری فرمائید... ***چه زیبا گفت جهان پهلوان پوریای ولی *** یا رب ز تو دل به هر که بستم توبه / بی یاد تو هر کجا نشستم توبه/ صد بار شکستم و ببستم توبه / زین توبه که صد بار شکستم توبه
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 170
  • کل نظرات : 21
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 12
  • آی پی امروز : 8
  • آی پی دیروز : 20
  • بازدید امروز : 86
  • باردید دیروز : 153
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 86
  • بازدید ماه : 1,787
  • بازدید سال : 16,375
  • بازدید کلی : 152,577
  • کدهای اختصاصی

    مترجم سایت


    کد لوگو هزارویک مطلب بلاگفا

    هزارویک مطلب

    وبلاگ-کد لوگو و بنر

    کد لوگوهزارویک عکس

    هزارویک عکس

    وبلاگ-کد لوگو و بنر