close
تبلیغات در اینترنت
خداوند الموت (حسن صباح)
loading...

1001KING

از آنجایی که ویژگی شخصیتی و زندگی حسن صباح رابطه ی تنگاتنگی با دژ دارد و هر شنونده یا خواننده ای که نام دژ را می شنود یا می خواند ، ناخود آگاه به یاد حسن صباح می افتد .و از آن سو نیز همین رابطه برقرار است ، یعنی تا نام حسن صباح را میشنود یا در جایی می خواند ، واژه ی "دژ " به یادش…

خداوند الموت (حسن صباح)

از آنجایی که ویژگی شخصیتی و زندگی حسن صباح رابطه ی تنگاتنگی با دژ دارد و هر شنونده یا خواننده ای که نام دژ را می شنود یا می خواند ، ناخود آگاه به یاد حسن صباح می افتد .

و از آن سو نیز همین رابطه برقرار است ، یعنی تا نام حسن صباح را میشنود یا در جایی می خواند ، واژه ی "دژ " به یادش می آید .

بر این اساس به ناچار قبل از اینکه به سراغ دژهای اسماعیلی بروم ، ابتدا از حسن صباح می آورم.

Assassins2-alamut.jpg

 

حسن صباح در الموت

دژالموت که حسن صباح آن را به عنوان ستاد فرماندهی و پایگاه مرکزی خود برگزید.برصخرهای بلند.در کوهستانی قرار داشت که دست یافتن به آن بسیار مشکل بود.به گفته {زکریای رازی قزوینی}صاحب کتاب{آثار البلاد و اخبار العباد}دژ الموت در آن دزران ناحیه پر درختی بود و اهل دیلم که به جنگجویی و دلاوری معروف بودند.درآنجا زندگی می کردند.

بنا به گفته" یاقوت حموی"صاحب کتاب "معجم البلدان"به دلیل این که دژ الموت بین راه قزوین و کرانه دریای خزر واقع بود.کلید دروازه دیلمان محسوب می شد.الموت امروزه نام یکی از بخشهای کوهستانی شمال شهرستان قزوین است.این بخش از شمال به کوهستان مازندران واز جنوب به طالقان و از مشرق به گردنه ای معروف به "شیر بشم"و از مغرب به چهار ناحیه و رودبار محمد زمان خانی و خشکه رودبار محدود است.

"حمد الله مستوفی"در اثر خود"نزهه القلوب"طول و عرض جغرافیایی قلعه الموت را تعیین کرده است و می نویسد:"طولش از جزیره خالدات 85 درجه و 37 دقیقه و عرض آن از خط استوا 36 درجه و 21 دقیقه است".

"عطا ملک جوینی"کوهی را که قلعه الموت بر فراز آن ساخته شده به شتری که زانو زده و گردن خود را بر زمین نهاده.تشبیه کرده است.

واژه الموت از دو جز ترکیب شده است:جز اول"اله"وجز دوم "آموت". واژه "اله"هنوز در زبان مردم رودبار الموت و همسایگان آنان یعنی اهالی گیلان و مازندران زنده و به معنی عقاب است.

اغلب کشاورزان الموتی برای نفرین به مرغانی که به زراعت آنان آسیب می رسانند.می گویند:"اله تره بزنه"یعنی : "عقاب تو را بزند."

علاوه بر این،در ترکیب بعضی از نامهای محلی ، این واژه به چشم می خورد؛از جمله "اله نشین بند" یعنی  بند عقاب نشین که تپه بلندی در نزدیکی زوارک در بالای رودبار الموت است.

در متون قدیمی از جمله کتاب"التفهیم فی صناعه التنجیم" اثر"ابو ریحان بیرونی" واژه "اله" به معنی عقاب آمده است.جز دوم این ترکیب یعنی"اموت" را بیشتر مورخان از مصدر آموختن دانسته اند.

می گویند زمانی یکی از امیران دیلم هنگام شکار،عقابی را به پرواز در آورد.عقاب بر آن صخره بلند نشست و امیر آن مقام را شایسته ساختن دژی دید و قلعه ای مستحکم بر آن بلندی بنا کرد. به این دلیل نام دژ را"آله آموخت"گذاشت که به مرور زمان و بر اثر کثرت استعمال به الموت تبدیل شد.

دژ الموت به قول "حمد الله مستوفی" در عهد "متوکل عباسی"و به دست الداعی الی الحق"حسن ابن زید" که رهبر زیدیه در شمال ایران بود بنا شد.

عطا ملک جوینی که به همراه لشکریان مغول به دژ الموت وارد شده و کتابخانه معروف آن را مطالعه و بررسی کرده است.درباره الموت می گوید:"ملوک دیلم را که ارجستان "آل جستان"گفتندی.یکی از ایشان در سنه سته و اربعین و ماتین بر این کوه عمارتی آغاز کرد و ملوک دیلم را بدان افتخار بودست و شیعه اسماعیلیه را استظهار بدان.


از خلال منابع تاریخی بر می آید که دژ الموت در سده دوم هجری قمری بنا شده و در زمان حسن صباح قلعه ای مستحکم و آباد بوده است.قلعه الموت پس از علویان مازندران که بنا کننده آن بودند به تصرف مرد آویج و آل زیار و پس از آن آل بویه درآمد و پس از آن آل بویه سلجوقیان آن را تصرف کردند.

در زمان رسیدن حسن صباح به الموت ، قلعه الموت در دست "علوی مهدی" بود که از طرف سلطان ملکشاه سمت امارت قلعه را داشت."حسین قائنی" ،از داعیان زیرک حسن صباح ، مامور نفوذ به قلعه الموت شد. وی با علوی مهدی رییس سربازان سلجوقی طرح دوستی ریخت و آنجا را به مذهب اسماعیلی دعوت کرد.


زمانی که علوی مهدی فرمانده قلعه با خبر شد که عده ای از نگهبانان و سربازان تحت فرمان او به اسماعیلیان ملحق شده اند ، حیله ای اندیشید تا خود را از خطر شورش آنان در امان نگه دارد.او در ظاهر،دعوت حسین قائنی را پذیرفت تا اسماعیلیان را کاملا شناسایی کند.علوی مهدی با این حیله سربازانی را که دعوت اسماعیلیان را پذیرفته بودند شناخت و ایشان را به بهانه های گوناگون از دژ بیرون فرستاد و دروازه قلعه را محکم بست و گفت:"دژ از آن سلطان است و بیگانه را به درون آن راه نیست."در عین حال اوضاع مناطق اطراف دژ و اثر عمیق تبلیغات داعیان اسماعیلی بر مردم ساکن در اطراف دژ و حتی سربازان داخل دژ بر علوی مهدی پوشیده نبود. پس از گفتگو و وساطت حسین قائنی رانده شده گان دوباره به دژ وارد شدند ولی کاملا واضح بود که دیگر از علوی مهدی اطاعت نمی کردند. پس از گذشت چند روز از این مساله حسن صباح در شب چهارشنبه ششم رجب 483 ه.ق به همراه عده ای از طرفدارانش با نام مستعار "دهخدا" وارد دژ شد و پس از چند روز علوی مهدی را از کار بر کنار کرد.علوی مهدی که توان مقابله و مقاومت را در خود نمی دید از دژ بیرون رفت و قلعه الموت بدون خونریزی به تصرف در آمد . حسن صباح براتی بدین مضمون به عهده رئیس مظفر،امیر اسماعیلی دژ گردکوه در سمنان نوشت:"رئیس مظفر حفظه الله مبلغ سه هزار دینار بهای دژ الموت به مهدی رساند."



مهدی علوی هنگام خروج از قلعه الموت برات را گرفت ولی پیش خود فکر کرد که چه طور امکان دارد مردی مثل رئیس مظفر که در دستگاه سلجوقی دارای جاه و مقام است به نامه و برات یک نفر شورشی ضد حکومت و اسماعیلی مذهب اعتنا کند. او غافل از این بود که رئیس مظفر مدتها پیش از این دعوت حسن صباح را پذیرفته و به کیش اسماعیلیان در آمده است.علوی مهدی در پی گرفتن و نقد کردن برات بر نیامد تا این که پس از مدتی تنگدست شد و برای امتحان برات را نزد رئیس مظفر برد و او هم "در حال خط ببوسید و زر بداد."


پیروان حسن صباح یک تصادف محض را در تاریخ به حساب کرامات او گذاشتند و آن این است که واژه "الموت " یا همان ترکیب دو واژه " اله + اموت " ال،ه،الف،م،و،ت-1-30-5-1-40-6-400 به حساب ابجد با سال ورود حسن به دژ یعنی 483 ق برابر است.



حسن صباح پس از تصرف قلعه الموت قبل از انجام هر کار استحکامات قلعه را تعمیر و بازسازی کرد و به تدارک امکانات زندگی در آنجا پرداخت.او برای حل مشکل آب که مساله ای حیاتی در مقابله با محاصره بود دستور داد از کوه مجاور " اندجرود " جوی آبی بکشند و آب را به الموت بیاورند. همچنین به فرمان او آب انبارهای بسیار بزرگ که آثار آن هنوز هم باقی مانده است در دل سنگ کندند و آب را ذخیره کردند.کندن چاه آبی در دل صخره نیز آغاز شد. پس از استحکام دژ اسلحه و آذوقه فراوان به قلعه بردند و برای مقابله با حمله و محاصره سپاه سلجوقی که دیر یا زود انجام می گرفت آماده شدند. در آن روزها فقط هفتاد تن در دژ اقامت داشتند. وقتی حکومت سلجوقی به محل اقامت حسن صباح پی برد دستور نابودی او را صادر کرد ، ولی قدرت حسن صباح را دست کم گرفت و به قوای محلی دستور داد به قلعه حمله کنند و حسن و پیروانش را نابود سازند.

" امیر یورنتاش" که الموت و رودبار را به عنوان اقطاع از ملکشاه گرفته بود به الموت حمله کرد. حمله یورنتاش اولین حمله از سری حملات پایان ناپذیر سلاطین سلجوقی به الموت و سایر قلاع اسماعیلی بود که به دلیل مقاومت سرسختانه اسماعیلیان با شکست مواجه شد. یورنتاش پی در پی به دژالموت تاخت و چون از تصرف آن مایوس شد به مردم عادی و کشاورزان اطراف قلعه حمله کرد و به غارت و کشتار آنان پرداخت.ساکنان قلعه الموت مردانه با محاصره کنندگان می جنگیدند ، ولی اندک اندک به دلیل کاهش میزان خواربار و آذوقه کار بر ایشان سخت شد و هر فرد تنها آن قدر غذا می خورد که توان ایستادن بر باروی دژ را داشته باشد.حسن صباح برای تقویت روحیه اسماعیلیان ساکن دژ به آنان گفت:" از خدمت امام مستنصر با الله،  ]به من [ خبر رسید که رفیقان از این موضع انتقال نکنند که اقبال در این مقام به ایشان روی آورد.


به دلیل این که یورنتاش اقطاع دار الموت و رودبار در سرکوب کردن حسن صباح و یارانش کاری از پیش نبرده بود در اوائل سال 485 ق ارسلان تاش از فرماندهان بزرگ سپاه سلجوقی با لشکری بی رحم مامور دفع اسماعیلیان و تسخیر دژ الموت شد.ارسلان تاش قلعه را کاملا در محاصره گرفت و کار را بر دژنشینان سخت تر کرد.حسن صباح در یکی از شبهای سخت محاصره پیکی نزد "دهدار بوعلی" فرستاد و درخواست نیروی کمکی کرد. دهدار بوعلی از داعیان فعال اسماعیلی بود و عده زیادی را در قزوین،طالقان و کوهپایه ری دعوت کرده و به مذهب اسماعیلی در آورده بود. اوبا سیصد نفر از افراد زبده، با سلاح و آذوقه کافی برای یاری حسن صباح حرکت کرد . آنها در تاریکی شب خود را به پای الموت رساندند و به کمک ساکنان قلعه و همراهی مردم محل که از ظلم و تعدی سپاه سلجوقی به تنگ آمده بودند، به لشکریان ارسلان تاش شبیخون زدند و جمعی را کشتند و مابقی را منهزم کردند.

اسماعیلیان غنایم فراوان از اسلحه گرفته تا اطعمه و اشربه،غلات و حتی لباس به دست آوردند و آنها را به قلعه الموت انتقال دادند. این اولین پیروزی ساکنان دژ الموت بر سپاه سلجوقی و آغاز راهی سخت و طولانی بود.

 Asabah2.jpg

پس از این پیروزی،حسن صباح با یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده تمام قلعه های حوزه رودبار الموت را تصرف کرد و حسین قائنی را که از داعیان ورزیده و سیاستمدار بود، به قهستان در جنوب خراسان فرستاد. حسین قائنی توانست کنترل مجموعه ای از قلاع قهستان را بر اساس همان الگوی حسن صباح در تصرف دژ الموت، به دست بگیرد و این منطقه را به یکی از نقاط مهم دعوت اسماعیلیه در دل خراسان بزرگ که از مراکز مهم حکومت سلجوقیان بود تبدیل کند.

 

                                 *************************************************

                                                                       هزارویک مطلب

                                                            به نقل از سایت : نفیر انسانیت

علی گودرزی بازدید : 217 دوشنبه 05 فروردين 1392 زمان : 18:48 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
به سایت هزارویک پادشاه خوش آمدید . ما را با نظرات ارزشمندتان یاری فرمائید... ***چه زیبا گفت جهان پهلوان پوریای ولی *** یا رب ز تو دل به هر که بستم توبه / بی یاد تو هر کجا نشستم توبه/ صد بار شکستم و ببستم توبه / زین توبه که صد بار شکستم توبه
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 170
  • کل نظرات : 21
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 12
  • آی پی امروز : 9
  • آی پی دیروز : 25
  • بازدید امروز : 79
  • باردید دیروز : 18
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 97
  • بازدید ماه : 97
  • بازدید سال : 97
  • بازدید کلی : 136,299
  • کدهای اختصاصی

    مترجم سایت


    کد لوگو هزارویک مطلب بلاگفا

    هزارویک مطلب

    وبلاگ-کد لوگو و بنر

    کد لوگوهزارویک عکس

    هزارویک عکس

    وبلاگ-کد لوگو و بنر